هميشه بهار

+ عمه فدات شه... پنجشنبه 18/8/1385 ساعت 3:54 عصر

تو يه هديه بودي، يه هديه از طرف خدا.... هديه اي که تمام زندگي ما رو تحت تأثير خودش قرار داد. از وقتي که دستاي کوچولوي تو، تو زندگي ما اومد، درهاي رحمت به روي ما باز شد. صبح وشب صداي خنده هاي ما شنيده مي شه و وقتي با تو هستيم اينقدر غرق شادي مي شيم که سختي هاي زندگي رو فراموش مي کنيم.


عزيز دلم که الهي عمه فداش شه الان 9 ماهشه.  چهاردست و پا مي ره، گوشي رو مي گيره دستش ... وقتي ما مي گيم الو ... گوشي رو مي بره سمت گوشش و يه چيزايي زمزمه مي کنه.


(البته اول مي برد پشت گردنش اما الان ديگه ياد گرفته)


دست مي زنه و خلاصه کلي شيرين کاري بلده.



  اين پسر عسل منه



 پشتونکم خوشممس ها (خوشمزس)! مي خوايد به شما هم بدم؟


نمي دم که!!


عمه ام يادش رفت بگه اشم من چيه... اما من ژرنگم و خودم اشم مو مي گم... اشم من محمد مهديه




 


نوشته شده توسط: فاطمه

+ چرا ظرف مرا بشکست ليلي؟ دوشنبه 1/8/1385 ساعت 10:47 صبح

سلام


تا حالا فکر کرديد که چرا ما آدما با اين همه مشکلات کوچيک و بزرگ مواجه هستيم؟


*تنبيه يعني بيدار کردن، هشيار کردن


سعدي مي گويد:


آفرينش همه تنبيه خداوند دل است


دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار


اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود


هر که فکرت نکند نقش بود بر ديوار


خداوند،‏ انسان هايي را که دوست دارد،‏تنبيه مي کند و با مشکلات، نارسايي ها يا نقصان هايي مواجه مي کند،‏تا قدرت مقاومت او را بيازمايد و به افراد بردبار و صبور امتياز مي دهد.


سوره مبارکه بقره آيه 155: و شما را با ترس و گرسنگي و کاستي در مال ها و جانهايتان مي آزماييم و بردباران را مژده باد.


* تنبيه خداوند، سيلي مهرآميز پدري است که به حق براي تربيت به صورت فرزندي نواخته مي شود.


وقتي فرزند بزرگ مي شود و به نقش تربيتي و سازنده تنبيه پدر پي مي برد، دست او را مي بوسد.


خداوند عزيز گاهي ما را براي تعالي و تکامل و تربيت با سيلي مهر و عطوفت، تنبيه مي کند.


اگر ما به نقش تربيتي آن پي ببريم، هزاران بار به خاطر آن از خداوند تشکر مي کنيم؛ البته اثر بعضي از تنبيهات الهي، در ظرف محدود دنيا ظاهر نمي شود.


پيامبر (ص) فرموده اند: تلخي هاي دنيوي،‏موجب لذت و شادماني آخرت مي شود.


* بعضي از بندگان خدا، وقتي از طرف خدا گوشمالي مي شوند و يا اخطار و هشداري مي گيرند، احساس مي کنند که خيلي مورد علاقه او هستند.


اگر با ديگرانش بود ميلي


چرا ظرف مرا بشکست ليلي؟


 


نوشته شده توسط: فاطمه


ِْليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[26/12/1386- 10:44 ص] بهار آمد
[آرشيو شده ها]

خانه
مديريت
پست الکترونيک
شناسنامه
 RSS 
 Atom 



:: کل بازديدها ::
4613


:: بازديدهاي امروز ::
4


:: بازديدهاي ديروز ::
4



:: درباره من ::

هميشه بهار

:: لينک به وبلاگ ::

هميشه بهار


:: آرشيو ::

دل نوشته هاي ارديبهشت 85 [5]
دل نوشته خرداد 85
دل نوشته هاي تير 85 [3]
دل نوشته هاي مرداد 85 [4]
دل نوشته هاي شهريور 85 [3]
دل نوشته های مهر 85 [3]
دل نوشته های آبان 85 [2]
دل نوشته آذر 85
دل نوشته دی 85
دل نوشته یهمن 85
دل نوشته اردیبهشت 86
دل نوشته خرداد 86 [2]
دل نوشته مرداد 86
دل نوشته دي ماه86


:: دوستان من (لينک) ::

کوچولوها
نگين
ايرباس
نازنين
دالان بهشت
برگ خزان ديده


:: لوگوي دوستان من ::







:: خبرنامه ::

نام:

ايميل:

 

:: وضعيت من در ياهو::

يــــاهـو