هميشه بهار

+ قصه يکشنبه 19/6/1385 ساعت 1:27 عصر

تو شروع يه قصه بودي برام؛ يه قصه که موضوعش با همه قصه ها فرق مي کنه . نمي دونم چطور بگم؟ شايد اصلاً نبايد شروع مي شدي.... اما حالا ديگه کار از اين کارا گذشته ...شروع شدي و برام باارزشي.


نمي دونم چطور باهات برخورد کنم؛ اما اينو مي دونم که بهت عادت کردم و دوس ندارم ناراحتيتو ببينم. پس دعا مي کنم هميشه بهاري باشي؛ بهاريه بهاري


نوشته شده توسط: فاطمه

+ ميلادت مبارک پنجشنبه 16/6/1385 ساعت 10:19 عصر

 


مهديا!


مي دانم مي آيي


پارسا مي مانم به انتظار


نيمه شعبان 1427


 


نمايش تصوير در وضيعت عادي


 


نوشته شده توسط: فاطمه

+ کاش معشوق هم عاشق بود چهارشنبه 8/6/1385 ساعت 8:1 عصر

تو رو ديدم چشات عاشق ترم کرد


صدات از اون که بودم بدترم کرد


از اون وقتي که تو رفتي با دلدار


شکست قلبم، دلم مجنون ترم کرد


نوشته شده توسط: فاطمه


ِْليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[26/12/1386- 10:44 ص] بهار آمد
[آرشيو شده ها]

خانه
مديريت
پست الکترونيک
شناسنامه
 RSS 
 Atom 



:: کل بازديدها ::
4613


:: بازديدهاي امروز ::
4


:: بازديدهاي ديروز ::
4



:: درباره من ::

هميشه بهار

:: لينک به وبلاگ ::

هميشه بهار


:: آرشيو ::

دل نوشته هاي ارديبهشت 85 [5]
دل نوشته خرداد 85
دل نوشته هاي تير 85 [3]
دل نوشته هاي مرداد 85 [4]
دل نوشته هاي شهريور 85 [3]
دل نوشته های مهر 85 [3]
دل نوشته های آبان 85 [2]
دل نوشته آذر 85
دل نوشته دی 85
دل نوشته یهمن 85
دل نوشته اردیبهشت 86
دل نوشته خرداد 86 [2]
دل نوشته مرداد 86
دل نوشته دي ماه86


:: دوستان من (لينک) ::

کوچولوها
نگين
ايرباس
نازنين
دالان بهشت
برگ خزان ديده


:: لوگوي دوستان من ::







:: خبرنامه ::

نام:

ايميل:

 

:: وضعيت من در ياهو::

يــــاهـو